گر ز دیدارت اسیرم
گر دستهای گرمت رو نبوسیدم
گر از آب چشمهات اشکی ننوشم
مطمئن باش برای رسیدنت نمرده امیدم
باز هم اون عاشق دویونه وار هستم
گر برای خاطره تو در این روزگار هستم
عمریست که بیهوده ام ولی رفتنی هستم
قدیست که در بیابانها دنبالت گشتم
سست و خسته و بی کس بر می گشتم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:31 توسط : ابتسام

