ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:14 توسط : ابتسام
گر ز دیدارت اسیرم
گر دستهای گرمت رو نبوسیدم
گر از آب چشمهات اشکی ننوشم
مطمئن باش برای رسیدنت نمرده امیدم
باز هم اون عاشق دویونه وار هستم
گر برای خاطره تو در این روزگار هستم
عمریست که بیهوده ام ولی رفتنی هستم
قدیست که در بیابانها دنبالت گشتم
سست و خسته و بی کس بر می گشتم

در رویاهایم برایت نامه فرستادم
آن موقع که برسطح طاقچه نشسته بودم
گفتم ای ماه و ای ستاره درخشان
سلام مرا به محبوبم برسان
بگو اشکهایم روی گونمه
فداش بشم الهی اونکه عمر وجونمه
بگو چرا کردی فراموشم ای ماه
باشه می رم سفر ولی بدون همراه
عاقبت از فراق تو دق می کنم
پاییز را برات بهار می کنم
ولی تو با اون دل سنگت
مرا رها کردی ای که دلم تنگت
وقتی تو نیستی* نه هست های ما* چونان که بایدند* نه بایدها...*
مثل همیشه آخر حرفم* و حرف آخرم را* با بغض می خورم*
عمری است* لبخند های لاغر خود را دل ذخیره میکنم*
باشد برای روز مبادا!* اما* در صفحه های تقویم*روزی به نام روز مبادا نیست*
آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز*روزی شبیه فردا* روزی درست مثل همین روزهای ماست*
اما کسی چه می داند؟*شاید*امروز نیز روز مبادا باشد!*
وقتی تو نیستی* نه هست های ما*چونان که بایدند* نه بایدها...*

با تشکر از دوست و داداش عزیزم(درویش)